سوگل
  
 
 
فروردین 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو

آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 29 فروردین ماه سال 1386
غم و تنهایی

دلم غم داره اندازه یه دنیا

دلم می‌خواد سرمو بذارم رو شونه یه نفرو گریه کنم و همه غمهای دلمو براش بگم اما نه می‌تونم حرف بزنم و نه کسی هست


 
دوشنبه 22 خرداد ماه سال 1385

انسان باید آزاده باشد تا به عشق خدا برسد.

در کمال تعجب این جمله رو یه بچه ۴ ساله گفته!


 
چهارشنبه 16 شهریور ماه سال 1384
تردید
همیشه شکل تازه‌‌ای هست
که با تمام غریبه‌گی
تو را تسخیر می‌کند
و تو ناشناس گم می‌مانی در حیرت بی پایان
همیشه شکلی، پس از تمامی شکلها،
پدیدار می‌شود
که شاید شکل پایانی باشد
و تو در تردید که:
همیشه شکل تازه‌ای هست...

نمیدونم تا حالا تصمیم مهم نگرفته بودم یا اینکه جدیداْ تصمیم‌گیری یادم رفته چقدر عذاب‌آوره بلاتکلیفی و تردید

 
دوشنبه 13 تیر ماه سال 1384
خیلی خوشحالم وقتی می بینم اونم هنوز به من فکر می کنه و دوسم داره با اینکه دیگه هیچ وقت همدیگرو نخواهیم دید؛ اینجوری دیگه فکر نمیکنم عمرم تلف شده

 
چهارشنبه 10 فروردین ماه سال 1384
خدا جونم فقط سه چیز ازت میخوام
- سلامتی
- آرامش
- صبر

 
دوشنبه 7 دی ماه سال 1383
نمیدونی این روزآ چقدر دلم برات تنگ شده
منو به خاطر غرور بیجایی که داشتم ببخش هرچند که دو سال دیر فهمیدم 

 
یکشنبه 29 شهریور ماه سال 1383

آدم اینجا تنهاست
تنهاست
تنهاست
و در این تنهایی
شاخه نارونی تا ابدیت جاریست...

(سهراب)


 
سه شنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1383
اعتراف میکنم که ظاهر و باطنم در تضادند، ظاهری سرد و منطقی و تا حدی بی احساس، جوری که سخت ترین چیزها برام قابل قبوله اما در باطن....
با این وضعیت انتظار دارم درک هم بشم!

 
یکشنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1383
داداشی یه دنیا ازت ممنونم، کارایی که گفتی کردم و بعد از مدتها دیشب راحت خوابیدم،
به خاطر کتاب قشنگی که بهم دادی هم ممنون.
راجع به چیزایی که میدیدم (معلوم نیست دیگه نبینم) مینویسم ولی الان خیلی سرم شلوغه باید تا ظهر کارمو تموم کنم به جلسه برسونم،امان از این جلسه های مسخره، کلی توضیح از کاری که انجام دادی برای کسی که همیشه حواسش جای دیگس.
یه روز هم از ماجرای استخدام شدنمو مینویسم.

 
شنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1383

نمی ترسم ولی مثل قبل هم نیستم، شبها تا صبج کابوس می بینم، ای کاش کابوس بود، همه چیز رو با چشم باز میبینم.
از بس نخوابیدم دارم از حال میرم.خدا بگم چکار کنه اونیو که این کرمو تو وجود من انداخت.


   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 19527


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها